نگاهی به مکتب عاشورا عبرتها ، رسالت ها

بررسی فراز و نشیب هایی که در تاریخ اسلام برای امت مسلمان پیش آمده و ریشه یابی علل حوادث و نگاه آسیب شناسانه به آن می تواند چراغی فرا روی آینده باشد و در شناخت شرایط موجود جامعه و نحوه برخورد با آن به ما بصیرتی تازه دهد.

نگاه ژرف به رویدادهای تاریخی و آنچه برامت پیامبر اکرم(ص) بعد از رحلت آن بزرگوار پیش آمد از سرفصل های رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است.

معظم له در چند سال گذشته تحت عنوان عبرتهای عاشورا، رسالت خواص و وضعیت عوام در جامعه اسلامی و در بیانات اخیرشان در نیاز جامعه به بصیرت و دقت امت همیشه بیدار نسبت به جنگ نرم دشمنان و شیوه های جدید استکبار در برخورد با توسعه فزاینده تفکر انقلاب اسلامی در جهان ترسیم نمودند بیش از گذشته به اهمیت جایگاه ولایت فقیه واقف ساختند.

در این نوشتار در صدد تأملی دوباره را تحلیل های رهبر فرزانه انقلاب از رویدادهای تاریخی صدر اسلام می باشد.

تعریف عوام و خواص

«خواص، یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضعگیری ای می کنند و راهی انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند. اینها خواصند. نقطة مقابلش هم عوام است. عوام، یعنی کسانی که وقتی جوّ به سمتی می رود، آنها هم دنبالش می روند و تحلیلی ندارند. یک وقت مردم می گویند «زنده باد!» این هم نگاه می کند می گوید «زنده باد!» یک وقت مردم می گویند «مرده باد!» نگاه می کند، می گوید «مرده باد!» یک وقت جوّ این طور است؛ این جا می آید. یک وقت جو آن طور است؛ آن جا می رود!.. پس در هر جامعه، خواصی داریم و عوامی. خواص، طبعاً دو جبهه اند: خواصِ جبهة حق و خواص جبهة باطل. عدّه ای اهل فکر و فرهنگ و معرفتند و برای جبهة حق کار می کنند. فهمیده اند حق با کدام جبهه است. حق را شناخته اند و براساس تشخیص خود، برای آن، کار و حرکت می کنند.اینها یک دسته اند. یک دسته هم نقطة مقابل حق و ضد حقّند. اگر باز به صدر اسلام برگردیم، باید این طور بگوییم که عدّه ای اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسین، علیهما السّلام و بنی هاشمند. عدّه ای دیگر هم اصحاب معاویه و طرفدار بنی امیّه اند. بین طرفداران بنی امیّه هم افراد با فکر، عاقل و زرنگ بودند. آنها هم جزو خواصند. پس خواصِ یک جامعه به دو گروهِ خواصِ طرفدار حق و خواصِ طرفدار باطل تقسیم می شوند. شما از خواص طرفدار باطل چه توقّع دارید؟ بدیهی است توقّع این است که بنشینند علیه حق و علیه شما برنامه ریزی کنند. لذا باید با آنها بجنگید. با خواص طرفدار باطل باید جنگید. این که تردید ندارد.»[1]

با توجه به سخنان مقام معظم رهبری خواص افرادی هستند که مواضع شان برخاسته از آگاهی و ژرف نگری است آنان به واسطه بصیرتشان خود تصمیم می گیرند نه آنکه دیگران برایشان تصمیم بگیرند یا تصمیم سازی کنند و در مقابل ، عوام کسانی هستند که خود دیدگاه و تحلیل شخصی از مسائل ندارند و تابع صاحبان نظر و دیدگاهند.

مصداق های عوام و خواص

به تعبیر مقام معظم رهبری: «در بین اینهایی که ما می گوییم خواص، آدم های باسواد هست، بی سواد هم هست... گاهی کسی بی سواد است و جزو خواص است، می فهمد که چه کار می کند، از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند؛ ولو درس نخوانده و مدرسه نرفته است؛ مدرک ندارد، لباس روحانی ندارد، اما می فهمد که قضیه چیست... خواص که می گوییم معنای آن یک لباس خاص نیست، ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد، ممکن است تحصیل کرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد، ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد.»[2]

ویژگی های لازم خواص

1. بصیرت

«خواص یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می کنند، راهی را انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند، اینها خواصند. نقطه مقابلش هم عوام است.»[3]

2. حمایت صریح از حقّ

در برخی جریانات اجتماعی فضا طوری است که حق از باطل روشن نیست و هیچ کدام از طرفین هم نمی توانند مدعی صد در صدی حق باشند. اینجا موضع فتنه است. یا نوع دیگر آنکه حق روشن است اما نوع موضع گیری و سوءاستفاده ای که از عناوین دینی از سوی دشمنان می شود فضا را غبارآلود نموده و مردم را دچار تردید نموده است.

در این حالت بهترین راهکار همان ارائه معیارهای حق و شناخت نسبت به آن است که «اعرف الحق تعرف اهله[4]» وقتی معیارهای حق را شناختی اصحاب حق را نیز می توان شناخت افراد و شخصیت ها در این جریان ها معیار نیستند بلکه معیارهای حق را باید به عنوان شاقولی جهت سنجش اصحاب حق دانست و سپس دید آنها که در این معیار قرار دارند چه کسانی هستند.

اما هنگامی که جریان حق مقابل باطل روشن نیست خواص با بصیرت باید به اقتضای تعهد و ایمانی که دارند جانبداری صریح از حق نموده و با باطل برخورد نمایند و عوام جامعه را نسبت به باطل بودن جریان مقابل توجه دهند و در این مسیر ملاحظه کاری و مصلحت سنجی های اهل دنیا دیگر آنها را از موضع گیری صریح در مقابل باطل باز نمی دارد. البته حمایت خواص از حق با موقع شناسی و آگاهی در زمان مناسب خود می تواند مؤثر باشد. اینکه حمایت از حق باید به هنگام بوده و در این مسیر هیچ گونه تعللی اتفاق نیفتد چه بسا حمایت دیرهنگام باعث شود کار از کار بگذرد و این حمایت نتواند در مسیر تثبیت حق و یاری آن مؤثر افتد.

3 لحظه شناس بودن

مقام معظم رهبری در تحلیل عمیق خود از واقعه عاشورا بر این مهم تأکید نمودند که اگر کوفیان در یاری حضرت مسلم(ع) به موقع عمل نموده و کوتاهی نمی کردند دیگر چه بسا اتفاقات ناگوار بعدی پیش نمی آمد: «... اگر امثال شَبَثْ بن ربْعی در یک لحظة حسّاس به جای این که از ابن زیاد بترسند از خدا می ترسیدند تاریخ عوض می شد! ... عوام متفرّق می شدند؛ ولی چرا خواصِ مؤمنی که اطراف مسلم بودند متفرق شدند؟ در بین آنها افرادی خوب و حسابی بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این جا، اشتباه کردند. البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفّارة اشتباهشان داده شد. دربارة آنها بحثی نداریم و اسمشان را هم نمی آوریم. اما کسانی از خواص بودند که به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین (علیه السّلام) کشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّة توّابین، چند برابر عدّة شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به خاطر این که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظة خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.»[5]

پس لحظه شناس بودن و موقع را درست تشخیص دادن و در آن لحظة حساس وارد میدان شدن و برای خدا مجاهده کردن خصوصیت خواص مؤمن و مدافع حق است. ایشان در این زمینه می فرمایند: « مشکل برخی افراد و مجموعه ها این است که بی ایمان نیستند، بی شوق و بی محبت هم نیستند؛ اما لحظه شناس نیستند.لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمایید کسانی در کوفه دل هاشان پر از ایمان به امام حسین(ع) بود، به اهل بیت هم محبت داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کاری که باید بکنند، آن کاری نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کاری که توابین در مدتی بعد از عاشورا انجام دادند هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام می دادند، اوضاع عوض می شد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگری حرکت بکند. شناسایی لحظه ها و انجام کار در لحظة نیاز خیلی مهم است.... شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظة مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کاری را که باید انجام بدهد.»[6]

مجاهده در راه حق، لوازم خاص خود را دارد. خواص در این راه سرمایه گذاری لازم را می کنند و هزینه های آن را خواهند پرداخت حال چه از مال باشد یا از آبرو و جان و این هزینه ها باعث سست شدن یا تردید آنها نمی شود چون بصیرت و حق شناسی آنان و مجاهده در راه حق و عاقبت نیک آنان را در این مسیر ثابت قدم نموده است. و اینان به واسطه حب محبوب در پیمودن مسیر حق مشمول لطف و رحمت بیکران الهی اند و مؤید به تأییدات حق تعالی.

مطالعه تاریخ پرفراز و نشیب اسلام نکات برجسته ای را مقابل انسان قرار می دهد که هر کدام از آنها می تواند برای خواص و عوام هر جامعه ای درس عبرتی باشد. ما در تاریخ داریم شخصیت هایی که در مقطعی از زمان موفق بوده اند اما توفیق یاری حق را پیدا نکردند. حال باید دید اینان به چه سبب دچار چنین سرنوشت و چرخشی از حق به باطل شدند چرا علی رغم شناخت و بصیرتی که داشتند به آن عمل نکردند و از حق حمایت ننموده و در مسیر باطل قرار گرفتند شخصیت های مطرحی مانند طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و حتی بعضی از بزرگان کوفه که با مسلم بن عقیل(ع) بیعت کردند و حقانیت مسلم را هم می دانستند اما او را تنها گذاشتند.

عوامل چرخش از موضع حق

1. دنیاپرستی

دنیاپرستی عامل مهم و اساسی در رویگردانی از حق و حمایت از باطل است. حضرت سیدالشهدا(ع) در خطبه ای که در کربلا خطاب به لشکر دشمن خواندند در یک آسیب شناسی از حمایت کوفیان و حتی خواص از یزید و قرار گرفتن آنها در مقابل امام (علیه السلام) می فرمایند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم؛ مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنان است[7]» و به تعبیر مقام معظم رهبری: «وقتی خواصِ طرفدارِ حق، یا اکثریت قاطعشان، در یک جامعه، چنان تغییر ماهیت می دهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می کند؛ وقتی از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین بن علی علیه السّلام - با آن وضع - آغاز می شود. حکومت به بنی امیّه و شاخة مروان» و بعد به بنی عبّاس و آخرش هم به سلسلة سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز می رسد!»[8]

در طول تاریخ تا زمان حاضر می توان مصادیق بسیاری از خواص را یافت که علیرغم شناخت حق از آن به واسطه دنیاپرستی حمایت نکردند و در اردوگاه باطل قرار گرفتند. مانند عمر سعد که به خاطر ملک ری یا شریح قاضی به خاطر پول و مال دنیا و یا عمر و عاص که به خاطر ولایت مصر و خراج آن در کنار معاویه قرار گرفت و ده ها نمونه دیگر.

2. خودپرستی

خودپرستی، یعنی خود و متعلقات خود را حق دیدن و آن را بر حقانیت دین و حمایت از آن ترجیح دادن در حالی که معیار همان مقدم کردن دین و حفظ کیان اسلام بر منافع شخصی است. خود و همة ماسوی الله باید فدای دین حق و حمایت از اهداف عالیه اسلام شود.

3. خانواده و خویشاوند پرستی

یکی از جلوه های دنیا پرستی ترجیح خانواده و فامیل بر حق است مانند آنچه که یکی از خواص آن زمان در مسیر کربلا وقتی سیدالشهدا(ع) با او ملاقات کرد گفت من به واسطه خانواده و آنچه که همراه دارم نمی توانم شما را یاری کنم منتهی یک اسب خوب دارم آن را به شما می دهم که حضرت فرمودند مرا به اسب تو چه نیاز؟[9]

در حالی که در منطق اسلام و قرآن آنچه باید محور عمل قرار گیرد حب خداوند و محوریت آن در رفتار و کردار ماست و همه متعلقات و حب به آنها باید در قبال حب خدا رنگ ببازد و در آیة شریفه 22 سوره مجادله خداوند تبارک و تعالی این را از خصوصیت حزب الله می داند.

معنای عبرت آموزی

عبرت آموزی یعنی بررسی حوادث تلخ و شیرین گذشته و آن را آیینة تمام نمای آینده قرار دادن باید تاریخ را به عنوان جریانی دائمی نگریست که در بطن خود همیشه حاوی درس های عبرت آموزی برای آیندگان است حتی قرآن نیز وقتی تاریخ را بیان می کند هدفش بیان داستان نیست بلکه می خواهند با کاویدن تاریخ سنت های حاکم بر تاریخ را بشناسیم و با عبرت از آن مسیر هدایت به کوی دوست را پیدا کنیم.

عبرت های عاشورا

«عاشورا غیر از درس، یک صحنة عبرت است. انسان باید در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. عبرت بگیرد یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد. چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است. این را عبرت می گویند. مثلاً هنگامی که شما از جاده ای عبور می کنید و اتومبیلی را می بینید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده و مچاله شده و سرنشینان نابود شدند، می ایستید و به آن صحنه نگاه می کنید، چرا؟ برای این که عبرت بگیرید. برای این که برشما معلوم شود که چه جور سرعت و حرکت و چه جور رانندگی به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است اما درس از راه عبرت گیری.»[10]

«... اولین عبرتی که ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد 50 سال بعد از درگذشت پیغمبر(ص)، جامعة اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این چنین فداکاری کند. این که حسین بن علی(ع) در مرکز اسلام، در مدینه و مکه با وضعیتی مواجه شود، به طوری که هر چه نگاه کند، چاره ای جز فداکاری نیست؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی، این قابل تأمل است. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند وگرنه از دست می رود. چه شد فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ باید ببینیم آن جامعه اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که20 سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند... باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمده که سر حسین بن علی(ع)، آقازاده اول دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین علی بن ابی طالب(ع)، در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می نشست، گردانده شد و آب هم از آب تکان نخورد؟! ... جواب این است: رسیدند که یک بیماری وجود دارد که می تواند جامعه ای که در رأس آن کسی مثل پیغمبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بوده است را ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند. پس این یک بیماری خطرناکی است و ما هم باید از این بیماری بترسیم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر(ص) محسوب می کرد، سر فخر به آسمان می سود. افتخار امام ما کجا و پیغمبر(ص) کجا؟ جامعه ای را که پیغمبر(ص) ساخته بود بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعة ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت اینجاست. ما باید آن بیماری را بشناسیم و آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.....در پاسخ به این سئوال یک آیه از قرآن را مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بیماری را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[11] دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف، عمومی است:1.دور شدن از ذکر خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توفیق از خدای متعال و توکل بر خدا و کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی.2.«اتبعوا الشهوات» است یعنی دنبال شهوترانی ها و هوس ها و در یک جمله دنیا طلبی رفتن و به فکر جمع آوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن این ها و فراموش کردن آرمانها. این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این درد دچار بشویم.»[12]

امید که در سایه عمل به رهنمودهای رهبری معظم انقلاب و با تمسک به عروةالوثقای قرآن و عترت بتوانیم راه انقلاب اسلامی را که دستاورد سال ها مبارزه و مجاهدت و جانفشانی بهترین نیروهای جامعه اسلامی است ادامه دهیم.

پی نوشت ها:

-------------------------------------------------

[1] . بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله، 20/3/1375

[2] .همان.

[3] . همان.

[4] . بحارالانوار،ج40،ص125،ح18.

[5] . بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله، 20/3/1375.

[6] . همان، در دیدار شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی29/10/1388.

[7] . بحارالانوار،ج44،ص382.

[8] . همان.

[9] . بحارالانوار، ج44، ص19.

[10] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.

[11].مریم/59.

[12] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

احترام آیت الله مرعشی نجفی به پدر ...

مستبصر آمریکایی: گمشده خود را در شخصیت والای امام حسین(ع) یافتم وبلاگ چند رسانه شیعه

لوکس برانک، مستبصر آمریکایی :

لوکاس برانک، مستبصر آمریکایی اهل ایالت کالیفرنیا گفت: پس از آن‌که با شخصیت امام حسین (ع) آشنا شدم، دیگر تمایلی به مطالعه درباره فهم دیگران از اسلام نداشتم

لوکاس برانک پس از تشرف به حرم امیرالمومنین علی(ع) گفت: این اولین‌بار است که پس از مستبصرشدن به زیارت مرقد مطهر علوی مشرف می‌شوم و از این که در آستان امیر انسانیت و عدالت امام علی(ع) ایستاده‌ام، بسیار خوشحالم.
وی افزود: هنگام ورود به حرم مطهر نمی‌توانستم قدم بردارم، قدم‌هایم سنگین و ضربان قلبم تند شد و زانو‌هایم لرزید؛ اما پس از خواندن زیارتنامه و واردشدن به مرقد مطهر احساس راحتی و آرامش کردم.

نخستین جرقه‌های آشنایی با اسلام
لوکاس برانک درباره چگونگی تشرف به اسلام و شیعه‌شدن خود می‌گوید: مسلمان‌شدن من از تابستان ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸ میلادی طول کشید. اولین‌باری که با یک مسلمان دیدار کردم در یک مدرسه کاتولیک تابستانه بود و من در آن زمان یازده سال داشتم. دوست من پاکستانی بود و من نمی‌دانستم او مسلمان است و بعد‌ها در گفتگو با او متوجه شدم که وی مسلمان است.
برانک ادامه داد: پس از آن رفته رفته به سمت دوست خود جذب شدم و گویی شمعی در درون من روشن شده بود، به گونه‌ای که از بیان آن ناتوانم. با این که من هیچ ترسی از غریبه‌ها نداشتم و هیچ‌گونه دشمنی و نفرتی از اسلام نداشتم، اما باز هم هیچ تحقیقی درباره اسلام انجام ندادم تا این که به دبیرستان رفتم و آن شمع همچنان در وجود من روشن بود.
وی گفت: هنگامی که اتفاقات ۱۱ سپتامبر رخ داد من می‌دانستم که این عملیات تروریستی نمی‌تواند به اسلام مربوط باشد و از قبل می‌دانستم که هر انسانی صرف‌نظر از قومیت، ‌نژاد و دین خود ممکن است دست به وحشی‌گری بزند.
این مستبصر آمریکایی ادامه داد: در سال ۲۰۰۵ میلادی به دنبال الگویی برای اقتدا می‌گشتم و در آن زمان تمایل شدیدی به عدالت داشتم. تصور من این بود که خداوند در طول تاریخ افرادی را برای رساندن پیام خویش به انسان‌ها برگزیده و بر این باور بودم که اسلام، مسیحیت و یهود هر سه یک پیام دارند، زیرا تمام این ادیان انسان‌ها را به خدای واحد دعوت می‌کنند و پیامبران و کتاب‌های این ادیان نیز همگی آسمانی هستند. در آن زمان به دنبال این بودم که حکمت را از هر منبعی فرا گیرم و الگویی برای یادگیری بیابم و همیشه به دنبال این بودم تا روزی مسلمان شوم و منتظر آن روز بودم.

الگو و گمشده خود را در امام حسین(ع) یافتم
لوکاس برانک اظهارکرد: اولین کتابی که... درباره اسلام خواندم کتاب «فی خطی النبی» در ۲۰۰۷ و پس از آن کتاب «نهضة الشیعه» بود. پس از آنکه در مطالعاتم با امام حسین(ع) آشنا شدم، دیگر تمایلی به مطالعه درباره فهم دیگران از اسلام نداشتم. من حتی قبل از این‌که با امام علی(ع) آشنا شوم با امام حسین(ع) آشنا شده بودم. لذا الگو و گمشده خود را در امام حسین(ع) یافتم.
وی تصریح کرد: در گذشته تعالیم مسیح در انجیل را دوست داشتم؛ اما احساس می‌کردم این تعالیم کامل نیست و به دنبال نوعی توازن میان پرهیز از خشونت و مقاومت مسلحانه در برابر ظلم بودم و این توازن را جز در امام حسین(ع) نیافتم و سپس از طریق حسین(ع) بود که با پیامبر(ص) نیز آشنا شدم.
وی بیان کرد: در آغاز سال ۲۰۰۸ میلادی هنگامی که در ترم دوم دانشکده «فرنسو» بودم با شیخ ثائر البغدادی در کلاس تاریخ جهان آشنا شدم و هنگامی که برای اولین‌بار با او دیدار کردم، از او پرسیدم از چه کشوری است شیعه است یا سنی؟ در آن زمان بود که دانستم به زودی مسلمان می‌شوم و چندی بعد شهادتین خود را در منزل یکی از روحانیون و با حضور وی و همسرش در فاصله میان عاشورا و اربعین گفتم.

اشتراک گذاری این مطلب!

حکایتی آموزنده ای از آیت الله بهجت نقل شده است

آقای قدس می گوید:

«روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود:

یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد (البته بیشتر ازآن نداشت) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت: آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است.»

 

اشتراک گذاری این مطلب!

شعرخوانی دختر ۹ساله درباره حیا و حجاب

دانلود فایل

شعرخوانی (حدیث حیا) توسط سیدزهرا شایگان در بر برنامه مشاعره شبکه آموزش

اشتراک گذاری این مطلب!

شادترین آدم ها هیئتی ها هستن

دانلود فایل

حجت الاسلام شهاب مرادی در برنامه ی خندوانه:شادترین گروهی که به عمرم دیدم با وسعت ارتباطاتی که دارم هیئتی ها هستند.

اشتراک گذاری این مطلب!

برای حجاب زنان شهید شدیم +جهت مشاهده ی این سخنرانی نیاز ب برنامه فلش پلیر می باشد

دانلود فایل

برای حجاب زنان شهید شدیم

اشتراک گذاری این مطلب!

برتری علمی غربی ها دلیل بر این ...

نکته های ناب .برتری علمی غربی ها دلیل براین نسیت که ما عادات فرهنگی و رفتار و آداب معاشرت خود را هم از آن ها یادبگیریم

عدهای فکر می کنند چون غربی ها از لحاظ علمی بر ما برتری دارند ،پس ما باید فرهنگ و عقایدوآداب معاشرت واداب زندگی و روابط اجتماعی و سیاسی مان را از ان ها یاد بگیریم ؛ این اشتباه است . اگر استادی در کلاس به شما درس بدهد و خیلی هم استاد خوبی باشد وبه او علاقه هم داشته باشید, آیا حتما باید رنگ لباس خود را همان رنگی انتخاب کنید که او می پسندد؟ اگر این استاد هم عادت بدی هم داشت ، شما باید این عادت بد را از از او یاد بگیرید؟ فرض کنید استادی وسط درس گفتن، دستش را در دماغش می کند؛ شما علم را از او یاد بگیرید ،چرا این کار را از او یاد می گیرید؟

اروپایی ها کار های غلط وخطا و رفتارهای زشت الی ماشاءالله دارند ؛ چرا باید این کارها را از انها یا بگیریم ؟آن مرد مجذوب مفتون دانش غربی ها می گفت: ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم . چرا؟ ما ایرانی هستیم وباید ایرانی بمانیم . ما مسلمانیم وباید مسلمان باشیم . ان ها بیشتر از ما علم دارند؛ خوب، ما می رویم علمشان را یاد می گیریم؛ چرا باید عادات وفرهنگ و رفتار وآداب معاشرت آن ها را یاد بگیریم؛ این چه منطق غلطی است ؟

چون آن ها به دلیلی باید چیزی به نام کراوات دور گردنشان ببندند _ که البته ما نمی گوییم شما چرا کراوات می بندید ؛ کراوات مال آن هاست _ آیا ما هم باید از آن ها تقلید کنیم ؟ منطق ما برای این کار چیست ؟  چرا ما لباس و رفتار واداب معاشرت و حرف زدن و حتی لهجه آن ها را تقلید می کنیم ؟ من گاهی می بینم در تلوزیون گزارشکر ما از فلان نقطه دنیا دارد به زبان فارسی گزارش می دهد و مطلب مربوط به ایران است ؛اما زبان فارسی را طوری حرف می زند مثل این که یک انگلیسی دارد حرف می زند! این, ضعف نفس و احساس حقارت است.1

-------------------------------------------------------

1.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان اساتید، معلمان ودانشجویان دانشگاه های استان همدان 1383/4/17

منبع :کتاب نکته های ناب /ص

32

 

دریافت کد موزیک

اشتراک گذاری این مطلب!

آیت الله مجتهدی :دنیا دارای 4 ستون است

 

رسول خدا ص فرمودن دنیا قائم بر  چیز است اگر ستون ها را ببرند، سقف فرو می ریزد. دنیا هم همین طور است، چهارستون دارد، اگر یکی از این چهارستون از بین برود، دنیا به قهقری بر می گردد.
اول: برکت علماء

اولین ستون دنیا چیست: برکه العلماء، برکت علماء، البته علمای خوب، نه علمای....، علمای خوب، عالم ربانی که مردم را تربیت می کنند. امثال حاج مرتضی زاهد که در حال سکرات فرمودند: من پنج هزار نفر را تربیت کرده ام. آقای سید مهدی کشکی، حاج محمد یاسری، حاج وهاب خراسانی، حاج مرتضی زاهد، اینها عالم ربانی بودند.

عالمی که به یک اداره ای برود و نماز خالی بخواند که عالم ربانی نیست، چند تا مسجد و چند تا اداره نماز می خواند، نمازها را تندتند می خواند از این اداره می رود و به آن اداره، و از آن اداره به این اداره. به گفته بعضی ها اینها نباشند بهتر هم هست. ما که می گوییم علما، منظورمان علمایی هستند که به مردم خدمت می کنند، حالا خدمت علمی، خدمت کمک رسانی، خدمت مالی و غیره.

عالم ربانی، عالمی است که وقتی نگاهش می کنی یاد خدا بیفتی

بالاخره عالم ربانی، عالمی است که وقتی نگاهش می کنی یاد خدا بیفتی، نه عالم ژیگول، که زلفش را ریخته روی صورتش، وسط نماز موبایلش زنگ می زند، شلوارش اتو کشیده و این دستش روزنامه و آن دستش کیف، و ماشین بنزش را کنار خیابان پارک می کند، می رود داخل سوپرمارکت و می گوید: ۵ کیلو گوشت، ا کیلو کره، ۲ تا بسته سیگار خارجی بده!

اگر من باشم که اینها را تیرباران می کنم. اگر من باشم که روزی صد تا از این جور آخوندها را می کشم البته من با گفتن این حرف ها دشمن هم پیدا می کنم این حرف ها پخش هم می شود، اگر مرا نکشند خوبه! برکت علما، برکت علما را حفظ کنید البته نه هر عالمی.

نظر کردن به کدام عالم عبادت است؟

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: این حدیث نظرکردن به عالم عبادت است درست است؟ حدیث دارد که «النظر الی وجه العالم عباده»، شما بروید قم آقای بهجت را نگاه کنید، مراجع را نگاه کنید، همین که نگاه می کنید ثواب می برید. حتی در خانه عالم، البته خانه های قراضه ای مثل خانه حاج مرتضی زاهد، نه خانه ای که از کوچه سنگ کرده سنگ مرمر! خانه های قراضه، خانه حاج مرتضی زاهد را بروید در حمام گلشن ببینید، ثواب می برید. نظر کردن به خانه عالم عبادت است. «النظر الی باب العالم عباده».

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا این حدیث نظر کردن به عالم عبادت می باشد، درست است؟ امام علیه السلام فرمودند: نه کلیت ندارد، هر عالمی اینجور نیست. «الذی اذا نظرت الیه ذکرک الاخره»، این مخصوص عالمی است که اگر به او نگاه کنی، نگاه به او، تو را به یاد آخرت بیندازد.

یک آقایی از بس کارش شلوغ بود، مردم به شک افتاده بودند، لذا چند نفر رفتند خانه آقا و گفتند: آقا مطلبی داریم. فرمود: بفرمایید!
گفتند: ما آمده ایم بگوییم اگر خبری نیست و عالم دیگری نیست، به ما بگویید تا ما هم خودمان را بیخود معطل نکنیم! مریدان به شک افتاده بودند، چون که می دیدند این آقا مرتب می گوید دنیا بد است، ولی خودش در دنیا غوطه ور است مرتب از دنیا بد می گوید، و از عرفان سخن می گوید، اما خانه خالیش سیصد، چهارصد میلیون می ارزد و بعد هم می گوید دنیا بد است!

حالا غرض این است که عالم باید به حرف هایی که می زند عمل کند. والا اگر بگوید دنیا بد است، اما خودش ماشین چه و خانه چه و چنین و چنان باشد که نگاه کردن به آن عالمی که با نگاه کردن به او به یاد خدا نیفتی، «النظر الیه فتنه» (نگاه کردن به او فتنه است) چون که به او نگاه می کنی، به شک می افتی و هلاک می شوی. با خودت می گویی معلوم می شود خدایی نیست. این آخوندها بیخود ما را معطل کرده اند.

لذا بگردید گوشه و کنار، بحمدالله در تهران علمای خوب زیاد هستند در هر محلی بپرسید (پیدا کنید) علمایی که قدیمی هستند، علمایی که از آنها می توانیم استفاده کنیم مثل حاج آقا ضیاء آبادی که بعضی ها از اینجا می روند تجریش، مسجد علی بن موسی الرضا(ع) تا پشت سرش نماز بخوانند. از اینجا می روند برای نماز پشت سر ایشان. بله، ما ملاهایی داریم که افراد از راه دور به مسجد آنها می روند. بله به آنجاها بروید.

پس دنیا به چند چیز قائم است: چهارچیز. اول علمای خوب، در این حدیث علمای مطلق آمده، اما من شرح دادم. علمایی مثل علمایی که در قدیم داشتیم و حالا هم داریم.

دوم: عدل امراء

رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوای مقننه و غیره و شخصیت های تراز اول مملکت که باید رعایت عدالت را بکنند. اگر اینها عدالت را رعایت کنند، دنیا برپاست و اگر عدالت را رعایت نکنند، دنیا به قهقری بر می گردد. باید به عدالت رفتار کنند و مواظب باشند. شنیده ام که حرف هایی هم زده می شود و می خواهند این کار را بکنند.

حتی بعضی ها که ده تا پست داشته اند و ده تا حقوق می گرفتند، اعلام شده که یک حقوق بیشتر نمی توانند بگیرند. یک نفر مدیر کل کجا بوده دو ساعت، مدیر فلان و فلان جا بود و دو ساعت، نماینده مجلس بود یک حقوق، اینها همه دارند حذف می کنند و ماشین هایشان را می گیرند. دارند عدالت را مراعات می کنند تا مردم در یک سطح زندگی کنند، نه اینکه یک نفر ده تا حقوق بگیرد، و یک نفر بیکار باشد. یک نفر تحصیل کرده، قدیم یا جدید، این کنار باشد و یک نفر ده تا حقوق بگیرد.

بحمدالله دارند کارهایی می کنند و انشاء الله این کارها را بکنند تا مردم ببینند. مردم اگر ببینند در دوره بعد به اینها رأی می دهند، ولی اگر نبینند، در دور بعد اینها هم رأی نمی آروند باید در عمل نشان دهند، نه اینکه فقط بگویند: عافیت باشد.

داستان «عافیت باشد!»

یک وقتی چند نفری به مسافرت رفته و کارها را بین خودشان تقسیم کرده بودند. یک نفر قرار شد غذا بپزد، یک نفر قرار شد ظرف بشورد، یک نفر سفره بیندازد، یک نفر چای بریزد، اما یکی از آنها زیر بار هیچ کاری نمی رفت. یکی از آن جمع به آن شخص گفت: آقا شما هم یک کاری انجام بده! آن شخص گفت: آقا شما همه کارها را می کنید، کاری نمانده. او گفت: نمی شود، بالاخره شما هم باید کاری بکنید
گفت: چه کار کنم؟ گفت: هر کس آب خورد شما به او بگویید عافیت باشد.

آن شخص خوشحال شد، بعد از آن اگر کسی آب می خورد و او حواسش بود می گفت: عافیت باشد، اما اگر حواسش نبود، شخصی که آب خورده بود می گفت: حاج آقا من آب خوردم و او می گفت: عافیت باشد.

شب شد و او خوابید: در طول شب هر کس که آب می خورد، او را بیدار می کرد و می گفت: من آب خوردم و او می گفت: عافیت باشد. چون آن شب غذای چرپ خورده بودند، مرتب تشنه می شدند و یک ربع به یک ربع تا چشمش گرم خواب می شد، بیدارش می کردند تا صبح جون به سرش کردند، صبح که شد، بلند شد و گفت: یک کار به من بدهید و این کار را از من بگیرید.

حالا حکایت مملکت ما همین قصه است. یک دسته فقط می گویند عافیت باشد و کاری نمی کنند. کارکن! عافیت باشد یعنی چه؟ محیط زیست باید چنان شود وچنان شود...

آن زمانی که ما طلبه بودیم، زوار دهاتی که به حرم حضرت می آمدند وقتی می خواستند زیارتنامه بخوانند و می گفتند: چون بالای سر حضرت معصومه رسیدی، سی و چهار مرتبه الله اکبر، سی و سه مرتبه سبحان الله و سی و سه مرتبه الحمدالله بگو. آن زائر دهاتی این جمله را می خواند ولی این ذکرها را نمی گفت، بعد می گفت: السلام علیک یا ....

ما می گفتیم الله اکبر و بقیه ذکرها را، ولی او نمی گفت. من این را یادم هست که ما می ایستادیم و با تسبیح ذکرها را می گفتیم، ولی آن شخص دهاتی می گفت: وقتی بالای سر رسیدی بگو.

حالا اینها هم می گویند باید ماشین ها چه بشود، کارت فلان بشود، ولی عمل ندیدیم. من به روسای فعلی اعلام خطر می کنم اگر مردم از شما عمل ببینند در دوره بعد انتخاب می شوید، ولی اگر عمل نبینند، مردم می فهمند بنده حقیقت را می گویم عافیت باشد که کار نشد! هی می گویند باید باید، ما که عملی ندیدیم، همه اش حرفه، چند ماهه فقط حرفه!

بروید بلوار کشاورز را ببینید، ببینید چه خبره! بروید سر پل ری را ببینید، باغچه ها خشک، آشغال ریختند، یک دیوانه خل هم آنجا ایستاده به ماشین ها فرمان می دهد. اصلاً افسر نیست، یک دیوانه ای آنجا هست که گاهی وقت ها هم به خودش تکانی می دهد، مردم را می خنداند. افسر راهنمایی این محل این دیوانه است!!! بلوار کشاورز را ببینید، سرپل ری را ببینید، مرتب می آیند جلوی مسجد ما را آبپاشی می کنند. فکر می کنند آبپاشی بکنند، من دیگر حرف نمی زنم! من بچه بازاریم، حقیقت را می گویم و از هیچ کسی هم نمی ترسم آنها می دانند که من نظر اصلاحی دارم، پس آنها از من می ترسند نه من از آنها.

من پنجاه شصت سال است که مجتهد هستم، آنها تازه آمدند روی کار، بعضی از آنها بچه ها و شاگردان من هستند ولی نه، شاگردان من نوعاً اینجور نیستند، آنهایی که شاگرد من نیستند، اینجوریند!

پس حدیث را حفظ کنید: دنیا بر چهار پایه استوار است: برکت علما، عدل امرا، شخصیت های مملکتی هم باید کار کنند، شهردار است که باشد، همانطور که شهردار منطقه کشاورز کار می کند، شهردار منطقه ما هم باید کار کند، همانطور که باغچه های آنجا گل دارد، باغچه های آنجا سبز است(باغچه های ما هم باید سبز باشد).

سوم: بخشش و سخاوت سخاوتمندان

سخاوه الاسخیاء: سخاوت اسخیاء، اینهایی که پول می دهند، وجوهات می دهند، مسجد می سازند، دست بده دارند، اما اگر خشک باشند، دنیا به عقب بر می گردد، باید پولدارها ریزش داشته باشند، علما برکت داشته باشند، امرا عدل داشته باشند، اسخیا و پولدارها هم سخاوت داشته باشند.

چهارم: دعای فقرا

و چهارم فقرا دعا کنند. به برکت دعای فقراست که باران می بارد وقتی نماز باران خوانده می شود به برکت دعای فقراست که باران می آید، پولدارها که برای نماز باران نمی آیند. ما ۶۳ سال پیش در قم پشت سر آیت الله خوانساری نماز باران خواندیم.

امام و آقای اراکی در صف اول نماز بودند، البته آن موقع طلبه و جوان بودیم. نماز باران خواندیم. رودخانه لبریز از آب شد. کشاورزان بیل ها را روی دوششان گذاشتند و شاد شدند آن روز بازار قم را چراغانی کردند.

روزی سلیمان نبی علیه السلام برای خواندن نماز باران به راه افتاد، وقتی که باران آمد، سلیمان فرمود: به خاطر این مورچه باران آمد! این مورچه را ببینید، خوابیده، پاهایش را بلند کرده، و می گوید: ای خدا ما را به گناه اولاد آدم نگیر و بارانت را نازل کن! در این هنگام بود که باران آمد.

ما دو تا نماز باران خواندیم، روز اول در وادی السلام قم که آن موقع بیابان بود، آن روز باران نیامد. فردای آن روز حدوداً صد نفر برای خواندن نماز باران آمدند، آیت الله خوانساری فرمودند: نماز بخوانیم، آن صدنفر همگیشان معمم بودند، فقط یک نفرشان کلاه نمدی بر سر داشت.

عصر آن روز بعد از خواندن نماز باران باران آمد و رودخانه پر از آب شد، من به رفقا گفتم: احتمالاً آن کلاه نمدی کاری کرد. دعای آن کلاه نمدی مستجاب شد. این همه عالم بود، بعد هم آقای حاج مرتضی انصاری صحبت کرد. روز بعد باران آمد و رودخانه خشکی که حالا پارکینگ شده تا لب خیابان به برکت نماز آیت الله خوانساری پر از آب شد.

حضرت سلیمان علیه السلام هم حرف های حیوانات را می فهمید، مورچه که حرف زد، حضرت سلیمان متوجه شد، نگاه کرد دید مورچه خوابیده، پاهایش را بلند کرده و می گوید: خدایا، ما را به گناه اولاد آدم نگیر! بارانت را بر ما نازل کن! که باران آمد. پس دنیا به چهار چیز استوار است: اول برکت علما، دوم عدل امرا، سوم: سخاوت اسخیاء و چهارم دعای فقرا.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

گرایش به مد گرای ،یکی از بزر گترین عوامل انحراف زنان

 

گرایش به مدگرایی ،یکی از بزر گترین ...

به اعتقاد من ، گرایش به سمت مد گرایی و تجمل گرایی و تاز ه طلبی و افراط در کار آریش ونمایش در مقابل مردان ، یکی از بزرگترین انحراف عوامل جامعه وانحراف زنان ماست . در مقابل اینها ، خانمها بایستی مقاومت کنند
آنها برای این که از زن ، آن چنان موجودی به وجود بیاورند که مورد نظر خودشان است، محتاج این هستند که دایمآ مد درست کنند و چشمها ودلها وذهنها را به همین چیز های ظاهری وکوته نظرانه مشغول کنند . کسی که به این چیزهامشغول شد.  کی به ارزشهای واقعی خواهد رسید ؟ مجال پیدا نمی کنند تا برسد. زنی که در فکر باشد از خود وسیله ای برای جلب نظر مردان بسازد ،کی فرصت این را پیدا خواهدکرد که به طهارت اخلاقی فکر کند وبیندیشد؟ مگر چنین چیزی ممکن است ؟

----------------------------------------
منبع : کتاب نکته های ناب ص66 .

 

اشتراک گذاری این مطلب!

1 2